عشق قشنگم و پاییز باغ بابا صفر
عزیزدلم تو هرچی بزرگتر میشی ماشالـــا شیطونتر میشی تعدادی از عکسای پاییزیت میذارم بزنم به تخته حسابی هم کمک میکنی. من قربوووونت برم.بوووس یه بار رفتیم باغ بابا صفر اونجا یه عالمه برگ خشک درختا ریخته بود. منم گذاشتمت وسط برگا و کلی برگ ریختم رو دست و پات. اونقد که دیگه دیده نمیشدی.الهی من فدات بشم کلی ناز شده بودی بعد که برگا رو زدی کنار و بیرون اومدی برگایی که به لباسات چسبیده بود رو تمیز میکردی. دونه دونه شو برمیداشتی و مینداختی دور. با هر یه دونه برگ هم میگفتی: برگ بَـــدوو ...
نویسنده :
خاله ملی
14:16








